|
|
|
|
|
چندي پيش مقاله اي نوشتم در نقد ميليتانت كه اكونوميسم پاسيف مي كند كه در نهايت مواجه شدم با نامه هاي رفيق سيران و عابر سرخ ، آن چنان كه از نامه ها بر مي آمد گويي در شرايط فعلي تابو هاي انقلابي را شكسته ام ، سيل پرتاب لجن به سمت هم ديگر در كامنت هايي كه مي گذاشتند پاياني نداشت . عابر سرخ كه در بهترين حالت سوال مي پرسد و در مراحل بعد حرف بي ربط و ضرب اامثل هايي كه به كنايه مي آورد ما را ياد معلم زبان فارسي مي انداخت . معلمي بسيار توانا كه شاگرداني برتر در لجن پراكني مانند علي بي غم را پرورش داده ، شباهت نگارش انشايي علي بي غم ولي با تيز بيني بيشتر اما استفاده از تكنيك قورباغه ي استاد در نهايت نمايان گر اين واقعيت است . علي بي غم : زنده باد برابری قورباغه (جوادی) و شترمرغ (آذر ماجدی). عابر سرخ : وقتی "قورباغه" سر بالا برود آب از سر میگذرد و بوی موی جولیان میدهد. اين نوع پاسخ گويي جز به چپ سنتي ، گروهها و احزاب سكتاريست متعلق به هيچ جريان كمونيستي واقعي نمي تواند باشد كه مجبورند نقاط ضعف خود را در پشت پرده پاره كمونيسم انقلابي پنهان نمايند ولي ناقوس مرگ كمونيسم انقلابي مدتها است كه به صدا در آمده است. سري مطالب ادامه دارد... |
||